پرويز اذكائى

117

فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )

نه تنها بر ثنويّت ناگزير زردشتى ، بلكه بر اشرافيت جامعهء ساسانى نيز تكيه مىكند « 1 » شادروان كريستن‌سن نيز از براى اندرزنامه‌ها يا كتب نصايح عاميانه ، اهميّت خاصى قائل است كه مىتوان براساس آنها سير تكامل حكمت زردشتيه را در آخرين سدهء تمدّن ساسانى دريافت . خطابه‌هاى شاهان ساسانى كه در روز جلوس ايراد مىكردند ، از حيث بيان شبيه اندرزهاست . فلسفهء رايج اندرزها مبتنى براساس ديانتى است ، مع ذلك شيوع اين رسالات به منزلهء آغاز آزادى افكار است ؛ و چندان براى روحانيان قشرى مفيد واقع نشده است . روحانيان زردشتى هر روز قدمى واپس رفتند ، ديگر قدرت سابق را نداشتند كه بتوانند در برابر جريانهاى جديد سدّى بكشند . تعدّيات ديانتى تا حدّى تخفيف يافت ؛ و در محافل دانشمندان حكمت عملى بر احكام دينى پيشى گرفت . با توسعهء افق و انبساط افكار جديد ، رفته رفته دامنهء شكّ وسعت يافت . سادگى افسانه‌هاى باستانى كه در اجزاء كيش مزديسنى وارد بوده ، تدريجا حتى علماى دين را هم ناراحت و مشوّش نمود . تحت تأثير افكار جديد ، آن خوش‌بينى كه بنيان دين زردشتى و محرّك مردمان به كار و كوشش بود ، پژمرده و گسيخته شد ؛ ميل به زهد و ترك ، اعتقاد به جبر ، گرايش به قضا و قدر فزونى گرفت « 2 » . بدين‌ترتيب به عقيدهء ما بالمرّه زروان‌گرايى حكيمانه صورت عوامانه‌اى پيدا كرد ، كه آثار آن تا امروز در اعتقادات ملّى ايرانيان برجاست . اينك گواه برآن تاريك‌انديشى يا تيره‌بينى ، يك فقرهء نمونه‌وار از كلمات قصار بدبينانه يا صوفيانهء آن دوران را از « متون پهلوى » وست ( ص 40 ) به نقل مىآوريم ، فاعتبروا : « دانايى را تاك ( - همتا ) نيست . رشك ( - غصّه ) را نام نيست . گيتى را پايشن ( - پايندگى ) نيست . جوانى را نازيشن ( - نازيدن ) نيست . خواسته ( - ثروت ) را برزيشن ( - مباهات ) نيست . زندگانى را رامشن ( - لطف و صفايى ) نيست . زروان ( - زمان / اجل ) را داروگ ( - درمان ) نيست . مرگ را چارگ نيست . زنان را خرد نيست . فرمانروا را هنباز ( - شريك ) نيست . از اين همه بدتر آن كه بميرد و خدايش خشنود نباشد ؛ و هركه خدايش خشنود نباشد ، او را در

--> ( 1 ) . برخى بررسىها دربارهء جهان‌بينىهاى ايرانى ( طبرى ) ، ص 142 . ( 2 ) . ايران در زمان ساسانيان ( ترجمهء رشيد ياسمى ) ، ص 453 ، 456 و 457 .